
سلام … سلامی به گرمای چلچراغ آسمان دل جوانان ایرانی
جلد این شماره بر خلاف 2-3 شماره اخير وضعيت خوبي داشت …البته فقط نسبت به چند شماره اخير!
روزي روزگاري ايران با اينكه ويژه ماه مبارك بود ولي چندان چنگي به دل نميزد.
كلاسور نگاهي اجمالی به زندگي خوابگاهي داشت كه خانم زمانفر خوب از عهده اش بر آمده بود….
راستشو بخواين اصلا نميشد حدس زد كه روزي مولانا بشه موضوع
پرونده چلچراغ! كاري نو و جالب كه خانم ليلي نيكو نظر مسئولیت آنرا بر عهده داشتند . بايد به خانم نيكو نظر تبريك گفت كه توانسته اند چنين پرونده اي زيبا و خواندنی اي تنظيم كنند.
از ميان مطالب درون پرونده نيز مطلب خانم نظر آهاري و آقاي روحبخش جذاب تر و خواندني تر از بقيه بودند….به نظر مي رسد كه جاي يك مطلب از آقاي صاحبان زند در اين پرونده خالي است.
گزارش ويژه آقاي شرف الدين مثل بقيه نوشته هاي ايشان تأمل بر انگيز بود و براي چند دقيقه هم كه شده آدمو به فكر فرو ميبره…..
به نظر من " 21 نكته براي شبهاي برره" فقط براي پر كردن صفحات مجله بود و البته يه دليل ديگه هم داشت و اون اينكه چلچراغ ميخواد دوباره دل مهران مديري رو به دست بياره ولي چلچراغيها هيچوقت اون كار آقاي مديري رو فراموش نخواهند كرد…..
پشت اين پنجره ها با جسارتي خاص و تحسين بر انگيز به نقد ترانه هاي مثلاً عاشقانه خانم حيدر زاده پرداخته كه به نظر بنده كاري به موقع از چلچراغ بود.
انتظار ميرفت كه چلچراغ با تنها امريكائي شركت كننده در بازيهاي اسلامي زنان مصاحبه اي داشته باشد ولي نه در اين شماره كه در شماره قبل!
خوشبختانه صفحه
چت اين شماره دو صفحه بود كه يكي در راستاي پرونده اين شماره به مولانا اختصاص يافته بود و ديگري به معرفي يكي دو سايت كتابخانه الكترو نيكي پرداخته بود….آقاي اكبرپور واقعا شما فكر ميكنيد كه خوانندگان شما نميتوانند خودشان اين سايت ها را پيدا كنند؟
مهدي فلاح
در مورد پرونده این هفته به نظر من هم کاری جالب و نو برای چلچراغ بود ...21 نکته برای شبهای برره به قلم نگار مفید هم بیشتر به جهت حضور امیر مهدی ژوله در جمع نویسندگان سریال و همچنین رفع کینه دیرینه چلچراغ و مهران مدیری بود که چاپ شد
در مورد صفحه چت هم باهات موافقم...اگر اقای اکبر پور این کامنت رو میخونن ازشون خواهش میکنم یه فکری به حال این صفحه بکنن...تازه داشت درست میشد ولی دوباره برگشت سر جای قبلیش
روي چمن هاي خيس و باران خورده
رو به آسمون دراز بکشم و چشم در چشم گستره آبي
هواي پاک و بي تکبر دشت رو با تموم وجود استشمام کنم
و فارغ از تمام ناکامي ها و بي وفايي ها و دروغ ها و هياهوها
براي لحظه اي هم که شده
لذت وجود داشتن رو احساس کنم .
حتي فکرش هم برام لذت بخشه ....
آخرين باري که ديدي تو مرا
يادت هست؟
در دلم غصه و گلهاي سپيدي در دست
تو مسافر شدي و کوچ تو پاييزي بود
مثل مرغي که به آزادگي از زندان رست
من ولي خسته ازين زندگي خواب آلود
باده مي خوردم و با ياد تو مي گشتم مست
با وجودي که دلم را تو شکستي اما
برق چشمان تو در خاطره و يادم هست
يادم هست
يادم هست
يادم هست...موفق باشی.
علی ايحال (!) هدف من از نوشتن اين نوع مسائل آشنايی برو بکس اين مدليه يه جور آشتی دادن. به روايت فرهنگ دهخدا میشه پرتاب نمودن انکی اوشکولات به مقصود گول زدن بچه را. خلاصه من سعی میکنم يه خط در ميون يکی به نعل بزنم يکی به ميخ که چی؟ که اين صفحه مهجور نمونه و روز به روز لاغرش نکنن. اگه نمیخواين به کل اين صفحه رو بردارن، يه کم غيرت به خرج بدين و به مجله نامه بفرستين که چرا حجم مطالب اين صفحه کم شده! اينجورياس آره!
نيما اکبرپور
[url=http://cftbyuvo.com/gykm/ewzc.html]My homepage[/url] | [url=http://xwsigpuk.com/mnyt/iosq.html]Cool site[/url]
My homepage | Please visit
http://cftbyuvo.com/gykm/ewzc.html | http://mohwpsow.com/huqk/gexg.html
[url=http://enhtxhjn.com/wpvu/crgu.html]My homepage[/url] | [url=http://sqvirnmo.com/pywy/tozq.html]Cool site[/url]
http://enhtxhjn.com/wpvu/crgu.html | http://zawfjlky.com/agqj/jvoh.html